۵۴

۲۶ فروردین ۱۳۹۱

 

ایستاده‌اند به تماشا

خم‌شدن‌ام را

در قاب لحظه‌ها

نویسنده: ۴ نظر

۵۳

۱۶ فروردین ۱۳۹۱

 

تو!
خیال پرواز داشته باش،
آسمان را
نشانه بگیر،
آن‌وقت
دستانم را
شاخه‌ی امنی می‌کنم
برای پریدنت.

 

نویسنده: بدون نظر

۵۲

۲۵ اسفند ۱۳۹۰

حس اون کودک تنها
که هر کاری کرد
نتونست ماهی عیدش رو نجات بده

خسته شد
و رفت…

۵۱

۹ اسفند ۱۳۹۰

بیا تا گندم ِ یک خوشه باشیم…

نویسنده: ۴ نظر

۵۰

۲ اسفند ۱۳۹۰

اینجا که نشسته ام،

رنگ می بازم

از تماشای عبور هر روزه ات

و دستانم که کوتاه است

برای رسیدن

و حسرتی که زرد، باقی می ماند.

نویسنده: ۸ نظر