۲۶ فروردین ۱۳۹۱

ایستادهاند به تماشا
خمشدنام را
در قاب لحظهها
۱۶ فروردین ۱۳۹۱

تو!
خیال پرواز داشته باش،
آسمان را
نشانه بگیر،
آنوقت
دستانم را
شاخهی امنی میکنم
برای پریدنت.
۲۵ اسفند ۱۳۹۰

حس اون کودک تنها
که هر کاری کرد
نتونست ماهی عیدش رو نجات بده
خسته شد
و رفت…
۹ اسفند ۱۳۹۰

بیا تا گندم ِ یک خوشه باشیم…
۲ اسفند ۱۳۹۰

اینجا که نشسته ام،
رنگ می بازم
از تماشای عبور هر روزه ات
و دستانم که کوتاه است
برای رسیدن
و حسرتی که زرد، باقی می ماند.